نميخواد توضيح بدي! ميدونم احساست وقتی منو ميبينی مثل كسيه كه همراه دوست دخترش تو ترافيك بغل يه پاژروی سبز لجنی گير كرده!
عشق!
عشق مثل شاشيدن تو شلواره! همه ميفهمن اما فقط خودت گرماشو احساس ميكني!
Life is easy for dead!
توجه كرديد چقدر عكسهای نصب شده پشت ماشينا جوون شدن؟! شايدم عكسا جوون نشدن اين آدمان كه جوون پير شدن!
روزمرگی
روزا چه زود ميگذره! دوست دارم سايه ام رو با فشار پاهام له کنم تا ديگه نتونه ازم جلو بزنه!
... و ادامه دارد ...
وقتی ميخوام بهش فکر کنم فقط آخرين جمله ای که بهم گفت بيادم مياد! « ننه تِه تِکه قِربوون » اينو گفت و رفت ...
آخرين پست!
پرشينبلاگ! اگر بار گران بوديم رفتيم!
اگه اينهمه منو از ليستت حذف کردی خيالی نيست ما که رفتيم!
راستی امروز تولد وبلاگمه! هرکی میخواد بياد اينجا جشن بگيريم 

آقا من نمیدونم چرا بعضیها دهنشون چفت نداره! هر فحشی از دهنشون ميريزه بيرون! تو صف تاکسی ... تو صف نونوايی ... تو پيادهرو ... تو زمين ورزش ... حتی تو اتوبوس! هرچی دلشون میخواد ميگن! ديگه دادن فحش خواهر و مادر واسشون نون شب شده! وللا من که تا يادمه بدترين فحشی که در نهايت عصبانيت اگه بخوام به يکی بدم احمق و الاغ هستش اگرم خيلی خيلی عصبانی بشم مثلا به اين پسره میگم کو..ی که البته زيادم بيراه نگفتم
( به جای نقطهچين از تمامی حروف میتونيد استفاده کنيد الا نون!
) حالا شما بگيد با اين دهنی که پرشينبلاگ تو اين مدت از من سرويس کرده من چه فحشی بهش بدم که عقدههام باز بشه؟!
حالا اگه تب مبارزه با تروريست گرفتهتون پاشيد بريد اينجا يه کم با بنلادن دست و پنجه نرم کنيد!
اگه حالشو داشتيد اينجام میتونيد بريد ولی خدا وکيلی وقتی چوب تو پاچتون شد نگيد آدرسش رو من دادم! ( من بیتقصيرم! )
تا حالا نوشتههای ذهنآبی رو خونديد؟! مطالبی ساده و شيوا که بدور از تهمت و توهين به کسی عنوان میشن و بهترين تاثير رو به همراه دارن! مطلب أخرش به نظر من نمونهی خوبی از يک طنز سياه هستش! ( البته اوايلش! ) ذهنآبی يکی از وبلاگهاايه که برخلاف نظر نويسندهاش من همواره مطالبش رو پيگيرم! ( عجب نوشابهای واسه خودم باز کردم! )
من نمیدونم چرا بعضیها تا ميان يه مطلب طنز بنويسن چشمشون میافته به قسمت ميانی بدن(!!) و شروع میکنن به گفتن مطالبی که از خوندنش آدم از اينهمه وقاحت گريهاش میگيره تا خندش! ( فکر کنم همه بدونن منظورم کيه! ) آخه عزيز من! اين کاريه که ميمونهای آدمنمای عهد بوق تا آدمهای ميموننمای عصر برق در حال انجام دادنش هستند٬ حالا يکی انسانيش رو انجام میده يکی هم انسانيش رو!! آخه اينم نازيدن داره؟! به خدا خيلی قشتگتر و خيلی بهتر میشه خنديد! اينطور نيست؟!
اين فلش رو اگه وقت داريد حتما ببينيد! در مورد تفاوتهای مردم ايتاليا با ساير نقاط اروپاست! بدجوری در مورد مردم ايرانم صدق میکنه! پرچمهای ايتاليا و ايرانم که زياد فرقی با هم ندارن!
آخرم اينکه اگه وقت کرديد شمارهی آخر سياهسپيد رو بخونيد! الا مطلب من! آخه خيلی ضايعست! وبلاگ گروهی خاکستری هم قابل تامل هستش! اگه وقت کرديد يه سر بزنيد!
( بدون ذکر نام! ) : حامد! تو رو خدا٬ اگه داری يه خورده بهم برسون!
من : ندارم عزيزم! به پير٬ به پيغمبر ندارم!
( بدون ذکر نام! ) : ازت خواهش ميکنم حامد! ديگه طاقت ندارم!
من : بابا! با چه زبونی بگم که ندارم؟!
( بدون ذکر نام! ) : به جون مادرم قول میدم تو اولين فرصت پولشو بدم!
من : دفعهی قبلم همين حرفو نزدی؟! بعدشم٬ اينی که من استفاده میکنم با اونی که تو استفاده میکنی فرق میکنه! بهت نمیسازه!
( بدون ذکر نام! ) : هر کوفتی هست بده! ديگه دارم میميرم! بابا ديگه تحمل ندارم!
من : از کی شروع کردی؟!
( بدون ذکر نام! ) : اون شب که رفتيم خونهی .... يادته؟! دير وقت شده بود٬ منم اونجا موندم! همش تقصير .... هستش!
من : بیخودی بهونهی دوست ناباب رو نيار! آخه خوش انصاف٬ به قدر کافی هم که مصرف نمیکنی!
( بدون ذکر نام! ) : ديگه از من گذشته! نمیتونم ترک کنم! اگه ترک کنم میميرم! يه مدت که نمیرم طرفش تموم تنم درد میگيره٬ سرم ذوق ذوق میکنه٬ شبا خوابم نمیبره! به خدا حامد ديگه تحمل ندارم! يه خورده بهم برسون!
من : بابا مامانت هم خبر دارن؟!
( بدون ذکر نام! ) : آره٬ خبر دارن! چند وقت پيش بابام انداختتم تو اطاقُ در رو بست تا ترک کنم! اونقدر داد و بيداد کردمُ خودمو به درو ديوار کوبيدم تا دلشون سوخت! ولم کردن!
من : آخه پسر٬ چرا اين بلا رو سر خودت مياری! به فکر خودت نيستی به فکر بابا مامانت باش!
( بدون ذکر نام! ) : از من ديگه گذشته حامد! تو رو خدا ايندفعه منو بساز قول میدم جبرانش کنم! به خدا ديگه طاقت ندارم!
من : دلم واسه بابا مامانت میسوزه! بيا بگير٬ يه ۵ ساعتی اعتبار داره!!!! اما نکن اينکارو با خودت!
نتيجهگيری اخلاقی : هووووووی! با تو هستم! با تو که دستت تو دماغته! واسه چی پشت سرم حرف در مياری؟! 
زهرا کاظمی خبرنگار تبعهی کانادا٬ که برای تهيه گزارش و عکس از حوادث اخير و وضعيت بازداشت شدگان اغتشاشات اخير تهران وارد ايران شده بود در بيمارستان بقيهالله تهران فوت کرده است! خبر فوت اين خبرنگار ايرانی - کانادايی در حالی فراگير شده است که حرف و حديث زيادی پيرامون علت مرگ وی شايع است! از طرفی دولت ايران علت مرگ وی را عارضه مغزی اعلام میدارد و با استناد به شکايت خانوادهی وی به کمسيون اصل نود مجلس ايران او را شهروند درجه يک ايرانی دانسته و از تحويل دادن پيکر وی به دولت کانادا امتناع میکند در حالی که استفان هاشمی ( فرزند زهرا کاظمی ) علت فوت مادر خود را مرگ مغزی ناشی از ضرب و شتم شديد وی توسط ماموران ايرانی میداند! در همين رابطه رئيسجمهور خاتمی از طريق تلويزيون ايران٬ از برپايی هيئت تحقيق و تفحصی به منظور کشف واقعيت پيرامون مرگ خانم کاظمی خبر میدهد! دستور بررسی علل مرگ این خبرنگار ۵۴ سالهی کانادايی در حالی صادر شده است که مرگ مشکوک وی موجی از خشم و انزجار را در محافل بينالملی برانگيخته است و کانون مدافعان حقوق بشر اقدام به صدور بيانيهای در همين راستا کرده است! اين اخبار درحالی نشر پيدا کرده است که خانوادهی اين خبرنگار همچنان در تلاش برای جلوگيری از ناپديد شدن جسد وی میباشند! در همين رابطه منابع غير موثق٬ از بازجويی وی زير نظر مستقيم سعيد مرتضوی ( دادستان تازه منصوب شدهی تهران ) خبر میدهند!
نکته : در اين بين آنچه واضح است٬ عدم استفادهی خانم کاظمی از داروی نظافت به علت خارجی بودن ايشان میباشد!! ( قبلتر علت مرگ سعيد امامی - عامل اصلی قتلهای زنجيرهای - ايست قلبی بر اثر خوردن داروی نظافت از جانب وی ذکر شده بود! در حالی که پزشکان٬ نظريه ايست قلبی بر اثر آرسنيک موجود در داروی نظافت را رد میکنند! )
قبل از انتخابات رياست جمهوری ۱۸ خرداد ۸۰ درحالی که همه بر رای نياوردن خاتمی اتفاق نظر داشتند ايشان در فيلمی تبليغاتی٬ پشت تریبون حاضر شده و در پس زمينهی آهنگ « ايران ای سرای اميد » با چشمانی بغضآلود آبروی خود را در طبق اخلاص گذاشته و بر صداقتش در راهی که با ملت در آن گام نهاده است پای فشاری میکند. چند روز بعد دوباره بر مسند رياستجمهوری تکيه میزند! در حالی که باز هم کسی فکر نمیکرد که روزی برسد که تمامی آنهايی که بر صداقتش مهر اعتماد زدهاند به اتفاق٬ خواستار استعفايش شوند! گروهی اين بیتوجهای را سياست سکوت ناميدند و گروهی آن را بیکفايتی! اما وقتی رنجنامهی دکتر سروش را که بعنوان فردی که بیگاه از او حرفی برنمیآيد به آن خواجهی خندهرو میخوانم و يا وقتی نامهی بهنود را به عنوان موثرترين حامی دانشجويی خطاب به او از نظر میگذرانم٬ و وقتی محسن کديور به عنوان شجاعترين روحانیای که شناختم بهترين خدمت به ملت را استعفايش میداند ..... خدايا چه بر سر نسل من آمده است؟! به خدا ۸ سال عمر کمی نيست که با يک بازی سياسی بر فنا شود تا گروهی به خواستههای پليدشان برسند!
همشهری از برپا شدن موج جديدی در اختلال در دسترسی وبلاگهای فارسی خبر داد! اين در حاليست که چندی پيش خبرگزاریهای خارجی پرخوانندهترين وبلاگهای ايرانی را حاوی مطالب غيراخلاقی دانستند! و جالبتر اينکه پيشتر مسئولان٬ از فيلترينگ کردن معدودی از سايتهای غيراخلاقی به منظور جلوگيری از فساد خبر دادهاند! در حالی که اکثرا سايتهای سياسی مورد اين حملهها قرار گرفتهاند و از دسترس کاربران خارج شدهاند! در اين بين آنچه واضح است عدم تعقل و فقدان منطق در نزد عاليجنابان است که بجای برخورد منطقی ( در مورد سايتهای غيراخلاقی ) و پاسخگو بودن در برابر سايتهای سياسی اقدام به انجام اعمالی میکنند که حتی در عهد اطلاعرسانی با دود(!!) هم بشر بر سر تکنولوژی و اطلاعرسانی نياورده است!!
چه خوب بود خيلی چيزا رو میشد با يه عمل جراحی از هم جدا کرد! مثلا پيشونی مهر شده رو از چهرهی افراد از خدا بیخبری که خدا رو بت میدونند که بايد فقط تعظيمش کرد و يا عقايد و تفکرات فکاهی رو از آدمايی که منطق حاليشون نيست! دستها رو از بيتالمال .... پاها رو از شونهها .... لاله و لادن٬دوقلوهای بهم چسبيده بالاخره از هم جدا شدن! اما بدون هم دووم نياوردن و باهم موندن! نمیدونم چرا بعد از خوندن خبرش احساس بدی بهم دست داد. با اونکه تا ديروز اصلا بهشون فکر نمیکردم اما با شنيدن خبر مرگشون يه احساس بدی بهم دست داد! شايد به خاطر اميدی که اونا به جدا شدن داشتن٬ به خاطر تموم نقشههايی که واسه بعد کشيده بودن٬ بخاطر شهامتی که داشتن باشه! به نظر من هيچ چيز سختتر شنيدن خبر خشکيدن يک اميد نيست! اميد به آينده ..... اميد به ساختن .... اميد به بدستآوردن!
ابراز تاسف آقای خاتمی از اين اتفاق تحسينبرانگيز هستش! ولی نمیدونم آيا اين حادثه مهمتر از به خاک و خون کشيده شدن دانشجويان در حوادث اخير بود که حتی لايق يک ابراز تاسف شفاهی نبودند؟! خاتمی عزيز٬ خيلی وقته که میبينيم نيستی! اگر کاری نمیتونی انجام بدی لااقل عصبانی بشو تا بودنت بر ما ثابت بشه!
( خوابآلود. صدا خفن! ) الو؟! 
( جدی! ) آقای فلانی؟!
( کلافه با چشمايی بسته! ) نه عزيزم اشتباه گرفتيد!
مرديکه پس غلط کردی گوشی رو برداشتی!
( خروپف کنان! ) معذرت میخوام ديگه برنمیدارم!
باشه حالا برو گمشو
باشه قربانت!
گوشی رو میذاره! .... چند لحظه میگذره! .... اين با کی بود؟! گوشی رو برمیدارم! هوی مرتيکهی ...... ( من شرمندهام بچهاست دهنش چفت نداره! ) الو؟ ..... الو؟! .... نه بابا با من نبود حتما!
خداوکيلی وقتی اولين روز بعد از امتحانات بعد از يک ماه بیخوابی اينطوری از خواب بيدار بشيد چه احساسی بهتون دست ميده؟!
الف) احساس میکنيد يه چيز تو مايههای چوب فرو کردن تو يه جاتون!
ب) احساس میکنيد رو يه چيز تو مايههای چوب اشتباها نشستيد!
ج) احساس میکنيد شب قبلش يه چيز تو مايههای چوب تو رختخوابتون بوده!
د) همهی موارد!
باب دهم٬ فی احوالات شيخنا و مولانا شيلنگ!
آن عالم لايتناهي٬ جهان بيوجودش فاني .... آن دختران را بيند همچو هلو٬ خودش باشد همچو بشکه گامبالو .... آن شيخ در معرفت غريق٬ دارندهي احساسات رقيق٬ او که باشد دماغش همچو هونگ٬ شيخنا و مولانا شيلنگ٬ در ماهرويي و نيکو خصالي در زمانه بيتا بود!!
ولادت شيخ را روايت بسيار است. نقل است که به وقت عزيمت بر اين عالم فاني بر فرشتگان بسي هيزي و چشم سفيدي بکرد و همي درخواستهاي بيناموسي بر ايشان بداشت! شکايتش نزد رئيس کارخانهي آدمسازي ببردند و از او شکوهها بکردند که چون ملکي بيند ابروها نازک کند و چشمها ريزد گرداند و عشوهها بريزد! که اين منکرات در شان ولي الله بر کرهي خاکي نباشد! که چون بر آن شود هيچ دختري را برنتابد و هيچ مونثي از او ايمن مباشد!! از اين رو او را کوتاه و خپل کردند و شکمش را همچون مشک چوپانان ورقلمبداندند ( من چيکاره بيدم؟! ) که جماعت نسوان بر او نظر نيفکند تا در امان باشند!
نقل است چون نرّراس ( جمعي از پرستاران!! ) خواستند ناف او ببرند قرها در کمر انداخته٬ هيچ نميگذاشت تا کار به خير آخر شود! چون دليلش پرسيدند بانگ برآورد که « ناف مرا کي خواهد بريد؟! » جواب بدادند« قيچي طبابت! » شيخنا از اين سخن سخت برآشفت و دوباره حرکت ماضي تکرار بکرد! گفتند « يا شيخ٬ اين چه حکمتيست که در اين قرور ( جمع قر!! ) نهان داري؟! » گوشه چشمي حقارتناک(!!) بدانها بکرد و بگفت « اي ضعيفهها? مگر ناف را بغير از قيچي با کارد ميوهخوري هم ميبرند؟! » گفتند « پس چه کنيم؟! » بانگ برآورد « کوهنهشورها! برويد و بگوييد که سيبلکلفتی ناف مرا ببرد که ناف بريدن از صغيلترين امور باشد! و شمايان را برنيايد که ناف بادمجان و سيبزمينی نباشد که بدست شمايانش دهم!! » روايت است که بعد از اين نطق گيرای شيخ٬ جماعت نسوان به آشپزخانهها شدند و دگر بيرون نيامدند!
روايت است از طفولی علاقهی فراوانی به عمران و آبادی بداشت و از اين رو به کسب علم عملگی ( عمران مدنيته!! ) مشغول بگشت و خانهها بساخت و عشاق فراوان در آنها منزلت گزيدند اما خود مجرد بماند! روزی مريدان او را گفتند « يا شيخ چه حکمتيست در اینگونه عزب ماندن؟! که نکاح از سنتهای نکوست » شيخنا نگاهی بدانها بکرد و بگفت « مشکل است! » مریدی بگفت « مشکل اقتصادی؟! » گفت « لا! » دیگری بگفت « مشکل عقلی؟! » بانگ برآورد « اسکت! هرگز » آن یکی بگفت « مشکل جنسی؟! » بشوريد بگفت « ما را بنيهای قوی باشد ای نادان! » مريدان جملگی گردنها بخاراندن و دستها به مقعد کردند « که پس از چه میترسيد؟! » شيخنا نگاهی به دوردستها بکرد و بگفت « از زن!! که چون دخترکان امروزی را به زنی گیرم٬ از درخواستهايشان پول از جیب گریزد٬ از بلندپروازیهايشان عقل از سر پرد٬ و از ناز و نوز کردنهايشان بنيهام جشکد که خداوندگار آن روز را نياورد!! روايت است جملکی مريدان بر سرها زدند و از اينهمه خيرخواهی در راهنمايی مويهها بکردند!!
وفات شيخ را شهاتگونه روايت کنند! گويند چون شيخ به دهه چهارم عمر پر برکتش رسيد نيرويی ماوراالطبيعه در او قليان بکرد و شبها خوابها بديد و در رختخواب وولها بخورد! چون صبحگاه برخواست بانگ برآورد که من زن خواهم!! روايت است ۷ سنّه به خواستگاری برفت و هيچکس حاضر نشد زنش را به او بدهد!! از اين رو سر به بيابان بزد و ديگر کسی او را نديد! خدايش بيامرزاد!!
خدا لعنت کنه کسی رو که سر به سر این دختره گذاشته!! خیر از جوونیش نبینه کسی که باعث شده آمپر این دختره بزنه به سقف!! الهی جزه جیگر بگیریم ما پسرا که معبد مهر رو عصبانی کردیم!! ( همه با هم بخونید : توبه ..... توبه .... استغفار .... استغفار... )
من از همینجا با تموم وجود ( به غير از يه جام
) تموم حرفاشو تایید میکنم! اصولا ما پسرا خیلی اخیم! خیلی اوفیم! ایییییییییییییییش٬ حالم بهم میخوره از هرچی موجوده که با پ شروع میشه اسمش!
هممون جفاتیم! هی میشینیم اینور و اونور پشت سر اینو اون حرف میزنیم! اصلا نافمون رو با غیبت قیچی کردن! هی میشینیم اینور و اونور از اینو اون بد میگیم که چی بشه! همش میریم تو این ابوالفضلپارتیا واسه همدیگه زن پیدا میکنیم!! این ما پسرا هستیم که فقط بلدیم پز ماشین دوستدخترامون رو به هم بدیم! 
يکی هم پيدا نميشه بهمون بگه « آخه گرهگوریيا ( !! ) اگه اين دخترخانومای گوگولی نباشن که شماها حتی نمیتونيد زیپ شلوارتون رو بالا بکشيد!! ( فکرای بیناموسی نکنيد خواهشا! اصولا اگه دختری نباشه که زیپی پايين نمیياد که بخواييم بالاش بکشيم!! ) حالا هی بريد از دخترا بد بگيد!! الهی به زمين گرم بخوريم هممون! الهی جزه جيگر بزنيم! الهی چوب بره تو يه جامون که اينهمه اين دخترای پاک و معصوم تيتيش مامانی رو عذاب نديم! آه آه آه حالم بهم میخوره از هرچی پسره بوگندوو!!
معبدجون من از همينجا از طرف تمامی جماعت ذکور که باعث شدن قلمفرسايی کنی معذرت میخوام! ( اهو اهو اهو .... « سگ کدومه؟! چرا فحش میدی؟! صدای گريهست!! » ) تو رو خدا ما رو ببخشيد! ( همون صدا قبليه! )
نتيجهگيری اخلاقی : اصولا نقد کردن خوبه! ولی طريقه نقد کردن از خود نقد کردن مهمتره!
نتيجهگيری منطقی : يکی از شماها به ما توهين کرده پس ما به همتون توهین میکنیم!!
نتيجه گيری فلسفی : اول توهين میکنم بعدش ميگم با شما نبودم!!
وقتی وسط امتحانات يه وقت کوچيک پيدا میشه٬ بهترين کاري که میتونی انجام بدی اینه که يه پرس وبگردی ( ولگردی! ) بزنی تو رگ تا روشن بشی!
امروز ، آخرين روزي است كه ضميمهي محبوب همشهري جهان ، همراه روزنامهي همشهري منتشر مي شود . با تغيير مدير مسئول و جايگزيني «شيخ عطار» راست گرا به جاي «عطريانفر» ، مطمئنا رويه و خط مشي اين روزنامهي پرخوانندهي پايتخت تغيير خواهد كرد . عدم انتشار ضميمهي همشهري جهان هم در راستاي همين تغيير رويه است . محمد قوچاني در آخرين شمارهي همشهري جهان ، با محمد عطريانفر مصاحبه اي كرده كه خيلي خواندني و البته تاسف برانگيز است . اتفاقي كه اين روزها همشهري در حال تجربه كردنش است دقيقا مشابه اتفاقي است كه براي كيهان ، بعد از رفتن گروه شمس الواعظين افتاد ، يعني از دست دادن تدريجي خوانندگان پرشمار و تبديل شدن به يك روزنامهي راست گراي فاقد محبوبيت. ( لینک ) اولین نوشته شیخعطار در همشهری خالی از لطف نیست!!!
نامهی گروهی از مدیران سایتهای ایرانی برای خبرگزاریهای خارجی! اگه سایت دارید حتما امضا کنید! « ما گروهي از مديران سايتها و كاربران مدافع اينترنت آزاد هستيم، كه در جهت گسترش اينترنت و كاربردهاي گوناگون آن در ايران تلاش ميكنيم..... »
هياهوي پرشين بلاگ براي فرار از مهلکه! عنوان مطلب احسان عزیز هستش در مورد .... خودتون بخونید! من هیچکاره بیدم!!
Iran Internet Use at Risk from Conservatives گزارش رویتر در مورد رواج اینترنت در ایران!
« ببخشید که ریسجمهور من احمق است٬ من به او رای ندادهام! » نوشتهایه بر روی تیشرتهای آمریکایی!! اعتراض به این باحالی دیدید؟! و اعتراضپذیری (!!) به این باکلاسی تا به حال دیدید؟! خداوکیلی یه اتفاقی اینجا بیفته چه بلایی سر ملت میارن؟! حالا نه خود همین جمله مثلا رو تیشرت بنویسن « رفراندم »!!!
اینم یه شوهر مناسب برای دخترای دمبخت گوگولی!! خیلی باحاله من که وقتی خوندمش کلی دلم خواست که زنش بشم!!
کوی دانشگاه از فردا به مدت یک هفته تعطیل میشود! ( لینک ) خبرای بدی داره میرسه! اینطور که معلومه و شایعه شده ۲۳ یا ۲۴ تیر قراره حدود ۳۰۰ شهید رو که تو خاک عراق پیدا کردن تشییع کنن! قراره از ۱۶ تیر تو حسینیهها مراسم عزاداری برگزار بشه! خدا رحم کنه با این همه نیروی دم دست!!
مقالهای در مورد خودسوزی مجاهدین در فرانسه در اعتراض به دستگیری سران این گروهک توسط پلیس فرانسه! ( واقعا احمقتر از این افراد بشر رو زمین پیدا نمیشه! )
آخرین روشهای خرید سربازی! ( باور کنید! )
مجموعه عکسهایی از بغداد!
تحصن چند تن از نمایندههای مجلس!
اتمام حجت دانشجویان طی نامهای به خاتمی
انتظار ... انتظار ... انتظار ...
انتظار چه سخته وقتی میدونی اونی که منتظرشی هیچوقت نمییاد!
انتظار چه زجرآوره وقتی بدونی چشمات کسی رو تو خودش نمیبينه که برای تو از راه رسيده باشه!
انتظار برای هوایی که پاک نمیشه .... انتظار برای بارونی که نمیباره .... انتظار برای منجیای که نمیياد ....
قاصد روزان ابری٬ داروک٬ کی میرسد باران؟!
ديگه بسه! ديگه چشم انتظاری فايدهای نداره! منجی مردست! منجی وجود نداره! بايد آستينامو بالا بزنم! خودم منجی خودم بشم.....
بازم اين امتحانات لعنتی شروع شده!
آآآآآآآآآآآآآآآآی ملت به خدا امتحانات ما از زاييدن سختتره! باور نمیکنيد ببينيد يکی چی واسم آفلاين گذاشته!
« oomadam barat off bezaram ke movazebe khodet bash...bare sangin boland nakon....khodet ro taghviyat kon...ampool taghviyati bezan
...sib va shir va ... ziad bekhor ke bachat khoshgel beshe
...khoda kone ke bachat 2khtar bashe ke man mokhesh ro bezanam
موارد بالا رو رعايت کنيد تا بتونيد از امتحاناتون به خوبی و خوشی فارغ بشيد!!
اميدوارم دوست عزيزی که برای مطلب يکشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۲ کامت گذاشته دوباره يه سر به اونجا بزنه تا بتونه جوابيهمو بخونه!
خبر ساعت ۲۱ دیشب « سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا اعلام کرد که به افرادی که در جهت منافع دولت آمریکا در ایران اقدام به برپایی تجمع و تظاهرات میکنند هیچگونه پولی پرداخت نمیشود!! »
یکی بیاد این علی لاریجانی کشف کنه یه وقت حروم نشه! مرتیکه غلامساق ( اینطوری مینویسن؟! ) فکر مکنه ملت خرن! ...... ( ادامه نمیدم! چون اونقدر کفریام که هرچی فحشه نثار این مرتیکههای مادر ...ده میکنم!! ( عفت کلام کی بود؟! )
ايران امروز٬ دنيای يک ايرانی و پر سه وبلاگی هستن که به طور جدی اتفاقات اخير رو دنبال ميکنند!
لباس شخصی های موتور سوار در اطراف محل تجمع حضور داشتند!
گزارش تصويري از تحصن دانشجويان دانشگاه صنعتي اميرکبير
نا آرامی های تهران از نگاه دوربين
گفتگو با برخي از دستگير شدگان در اغتشاشات
